تبليغاتX
جمعیت دانشجویان قشقایی پیام نور ممسنی

جمعیت دانشجویان قشقایی پیام نور ممسنی

قونما جیران سن که ماوائینگ چلردر

حیدر بابا

 

حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا

سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا

قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا

سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !

منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه

 

 

حيدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان

سيلابهاى تُند و خروشان شود روان

صف بسته دختران به تماشايش آن زمان

بر شوکت و تبار تو بادا سلام من

گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من

 

 

 

حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا

کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا

باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا

بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله

آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله

 

حيدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک

خرگوشِ زير بوته گُريزد هراسناک

باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک

ممکن اگر شود ز منِ خسته ياد کن

دلهاى غم گرفته ، بدان ياد شاد کن

 

 

 

حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !

اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !

اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !

يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا

بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا

 

حيدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب

رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب

يک دسته گُل ببند براى منِ خراب

بسپار باد را که بيارد به کوى من

باشد که بخت روى نمايد به سوى من

 

 

 

حيدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !

دؤرت بير يانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !

بيزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !

دوْنيا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ايتيمدى

دوْنيا بوْيى اوْغولسوزدى ، يئتيمدى

 

حيدربابا ،‌ هميشه سر تو بلند باد

از باغ و چشمه دامن تو فرّه مند باد

از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد

دنيا همه قضا و قدر ، مرگ ومير شد

اين زال کى ز کُشتنِ فرزند سير شد ؟

 

 

 

حيدربابا ، يوْلوم سنَّن کج اوْلدى

عؤمروْم کئچدى ، گلممه ديم ، گئج اوْلدى

هئچ بيلمه ديم گؤزللروْن نئج اوْلدى

بيلمزيديم دؤنگه لر وار ،‌ دؤنوْم وار

ايتگين ليک وار ، آيريليق وار ، اوْلوْم وار

 

حيدربابا ، ‌ز راه تو کج گشت راه من

عمرم گذشت و ماند به سويت نگاه من

ديگر خبر نشد که چه شد زادگاه من

هيچم نظر بر اين رهِ پر پرپيچ و خم نبود

هيچم خبر زمرگ و ز هجران و غم نبود

 

 

 

حيدربابا ، بولاخلارين يارپيزى

بوْستانلارين گوْل بَسَرى ، قارپيزى

چرچيلرين آغ ناباتى ، ساققيزى

ايندى ده وار داماغيمدا ، داد وئرر

ايتگين گئدن گوْنلريمدن ياد وئرر

 

از عطر پونه ها به لبِ چشمه سارها

از هندوانه ، خربزه ، در کشتزارها

از سقّز و نبات و از اين گونه بارها

مانده است طعم در دهنم با چنان اثر

کز روزهاى گمشده ام مى دهد خبر

 

 

 

 

حيدربابا ، آغاجلارون اوجالدى

آمما حئييف ، جوانلارون قوْجالدى

توْخليلارون آريخلييب ، آجالدى

کؤلگه دؤندى ، گوْن باتدى ، قاش قَرَلدى

قوردون گؤزى قارانليقدا بَرَلدى

 

حيدربابا ، درخت تو شد سبز و سربلند

ليک آن همه جوانِ تو شد پير و دردمند

گشتند برّه هاى فربه تو لاغر و نژند

خورشيد رفت و سايه بگسترد در جهان

چشمانِ گرگها بدرخشيد آن زمان

 

 

 

حيدربابا ، سنوْن گؤيلوْن شاد اوْلسون

دوْنيا وارکن ، آغزون دوْلى داد اوْلسون

سنَّن گئچن تانيش اوْلسون ، ياد اوْلسون

دينه منيم شاعر اوْغلوم شهريار

بير عمر دوْر غم اوْستوْنه غم قالار

 

حيدربابا ، دلِ تو چو باغِ تو شاد باد !

شَهد و شکر به کام تو ، عمرت زياد باد !

وين قصّه از حديث من و تو به ياد باد !

گو شاعرِ سخنورِ من ، شهريارِ من

عمرى است مانده در غم و دور از ديارِ من

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 7:50 قبل از ظهر  توسط اولدوز-  | 

لغو جلسه اعتراضی ترکان قشقائی در شیراز

فعالان ترک قشقائی،در اعتراض به  روزنامه ایران ودر حمایت از اعتراض های مردم آذربایجان ، قصد داشتند جلسه ای اعتراضی در شیراز برگزار کنند. آنها مجوز برگزاری چنین جلسه ای برای ساعت سه و نیم بعد از ظهر دیروز چهارشنبه ۱۰/۳/۸۵ از فرمانداری شیراز گرفتند. به همین خاطر از تمام شهرستانهای اطراف شیراز ؛ فیروز آباد ، مرودشت،زرقان - قائمیه - کازرون - نورآباد ممسنی- گچساران  و سایر مناطق ترک نشین ، خود را به محل برگزاری جلسه که سالن ابن سینای دانشگاه علوم پزشکی بود رسانده بودند. اما با کمال تاسف درست یک ساعت قبل از برگزاری از فرمانداری تماس گرفتند و اعلام کردند که مجوز صادره ملغی شده است ، لذا تجمع کنندگان به هیچ وجه حق برگزاری چنین جلسه ای را ندارند.

فعالین قشقائی نیز برای پرهیز از بروز تشنج و درگیری از مردم خواستند ، که بدون دادن هرگونه شعار و با آرامش کامل از منطقه پراکنده شوند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط اولدوز-  | 

نمی دانم برای چه؟!!!

نمی دانم برای چه؟!!!

به خودم می گویم پسر آخر ترم است و بنشین دوره ی درس ها را تمام کن، ولی نمی شود. پس دوباره مجبور شدم دوباره هم بیایم. اصولاً نمی توانم حرف نزنم. مگر می گزارند.

 

اگر امروز به تیترهای اخبار ایران توجه کنید موضوعات زیر را بیشتر می بینید:

 

توقیف روزنامه ی ایران

اعتراض های مردم آذربایجان

سخنان احمدی نژاد در مورد مردم آذربایجان

سخنان رئیس مجلس و سایر شخصیت های مملکتی در مورد آذربایجان

تظاهرات در آذربایجان

تحصن در جلوی ...

دیدار با رهبری و سخنان رهبری

پخش سرودهایی به زبان آذری

پخش مرتب دیدار رهبری از آذربایجان و دادن شعارهایی مثل آذربایجان اویاغدور، انقلابا دایاغدور و ...

همه اش اشاعه و به قول مطبوعاتی ها ژورنالیستی بازی و دور شدن از اصل قضیه.

 

براستی اصل قضیه چیست؟

 

در كشور ما اصل پانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مي گويد: (( زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد. ولي استفاده از زبان هاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است.))

آیا به نظر نمی رسد دولتمردان و تریبون های آنها به جای کارهای احساسی و به قول خودشان آرام کردن جو عمومی باید با برگزاری سمینارها و همایش ها چگونگی اجرای این اصل قانون اساسی را باید فراهم کنند تا به گونه ای حرف هایی برای کسانی که بخواهند حرف هایی بزنند، داشته باشیم.

 

به هر صورت امیدواریم که دولتمردان ایران به جای کارهای احساسی به فکر کارهایی عاقلانه مثل برقراری اصل 15 قانون اساسی ایران و توجه به زبان و فرهنگ های بومی باشند تا دیگر شاهد اینگونه اقدام ها نباشیم.

 

ما اعضای تشکل فرهنگی جمعیت دانشجویان قشقایی دانشگاه پیام نور ممسنی این اقدام نسنجیده و خارج ار چارچوب روزنامه ی ایران را محکوم می کنیم و از دولتمردان این مملکت می خواهیم که در مقابل اینگونه تحرکات قاطعانه برخورد کنند تا همه ی اقوام و قومیت ها بتوانند در چارچوب اصل 15 قانون اساسی به آینده فکر و زبان و فرهنگ خود امیدوارتر باشند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط اولدوز-  | 

هر کو دور مان از اصل خویش

هر کو دور مان از اصل خویش

 باز جوید روزگار وصل خویش

هر چند قصد نداشتم تا مدت ها در این اطراف آفتابی نشوم و شاید هم دزدکی سرک هایی در این دنیای مجازی می کشیدم اما این بار برای حضورم علت و دلیلی خیلی مهم داشتم. با هم می خوانیم.

اگر زبان ناقص بماند٫ واژه ها از افاده كامل اندیشه ها ناتوان می گردند. اگر اندیشه به طور كامل افاده نگردند٫ كارهایی كه می بایست انجام شوند به درستی عملی نخواهند شد. اگر وظائف آن گونه كه بایسته است انجام نپذیرند٫ فرهنگ و حاكمیت آسیب خواهد دید. اگر حاكمیت و فرهنگ آسیب ببینند٫ عدالت از مسیر خویش منحرف خواهد گردید و اگر عدالت از مسیر خویش منحرف شود٫ توده مردم شگفت زده و بیخبر از عاقبت امور٫ دچار سردرگمی و هرج و مرج می گردد. از این روست كه چیزی با اهمیت تر از زبان وجود ندارد.

 «کنفوسیوس»

زبان یادگار ارزشمندی از گذشته و تاریخ و فرهنگ هنر انسان است. هجوم و حمله به زبان، حمله به فرهنگ و آداب و رسومی است که در آن جریان دارد. در تاریخ شاهد یادگارهای بزرگی هستیم که ارزش زبان کشورها را حفظ کرده است. شاهنامه فردوسی و تاثیر آن در حفظ فرهنگ و هنر پارسی و حیدربابای شهریار که تاثیر عمیقی در حفظ و گسترش زبان ترکی دارد. نمی دانم چگونه باید نوشت که چیزی نزد مردم یک قوم و جامعه بهتر از زبان وجود ندارد.

ما زبان را یادگار از مادر داریم.(هر چند می توان زبان در اثر در جریان فرهنگ و هنر قرار گرفتن یاد گرفت، اما این یادگیری در خون و رگ ما نیست.) وقتی که کودک هستیم و هیچ چیز نمی دانیم اصواتی را از خودمان درمی آوریم که اگر در فرهنگ و زبان مادری ما موجود باشد و یا شبیه آنها باشد، مادر و اطرفیان تکرار می کنند. مثل واژه دَده که از آن در تعدادی از طوایف قشقایی به عنوان خواهر معنی می شود.

این شاید مختصر کوتاهی بود که به این نکته برسیم که همه ی ما باید در مقابل اهانت روزنامه ی ایران به زبان و فرهنگ آذری موضع بگیریم و با نهایت قدرت و شهامت این عمل نکوهش بار را محکوم کنیم. این قطعاَ یک جریان است و دارد ار زبان و فرهنگ آذری شروع می شود و فردا شاید با زبان و فرهنگ دیگری نیز باشد.

البته در این موضوع باید یک نکته نیز برای دولت مردان ایران محرز باشد که این گونه اقدام ها نمی تواند علتی باشد که ما بخواهیم قومیت ها از ترویج فرهنگ و هنر و زبان خودشان باز داریم و به بهانه های واهی مثل این مسئله و نشریه دانشجویی ... که باعث ایجاد این مسائل اینگونه می شود، با بخشنامه های محرمانه و غیرمحرمانه و فشارهایی از طرق دیگر در مقابل سایر فرهنگ ها بایستیم و به عنوان مثال بگوییم انتشار نشریه های با موضوع قومیت ها و ترویخ فرهنگ و هنر آن با مصالح ملی ما تضاد دارد و باید اینگونه تشکل ها و نشریه ها با ظوابط ویژه ای حرکت کنند. این درست اصل مقابل آزادی اندیشه و آزادی ترویج فرهنگ و هنر است.

بی شک حضور باشکوه مردم آذری زبان در تظاهرات ها و تحصن ها و عکس العمل های سنجیده ی آنها مانع اساسی در راه ایجاد تضاد در مقابل سایر فرهنگ های ایران عزیز می باشد و باید به دوستان آذری و ترک زبان به خاطر این عرق خاص و منحصر به فرد به زبان و فرهنگ خودشان تبریک گفت.

ما اعضای تشکل فرهنگی جمعیت دانشجویان قشقایی دانشگاه پیام نور ممسنی این اقدام نسنجیده و خارج ار چارچوب روزنامه ی ایران را محکوم می کنیم و از دولتمردان این مملکت می خواهیم که در مقابل اینگونه تحرکات قاطعانه برخورد کنند.

 بو یول گدر تبریزه

قنات ریزه ریزه خدا

 بیر یول ور بیزه بیز ده

گدک ائلکمیزه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 6:23 قبل از ظهر  توسط اولدوز-  |