تبليغاتX
جمعیت دانشجویان قشقایی پیام نور ممسنی

جمعیت دانشجویان قشقایی پیام نور ممسنی

قونما جیران سن که ماوائینگ چلردر

نشریه قره قاج

                   

 

 

دومين شماره نشريه دانشجويي قره قاج به زودي منتشر مي شود.

 

آنچه در اين شماره خواهيد خواند.

 

 

                  

 

 

حرف اول.......................علي اصغر ولي زاده يادکوري

عشاير در کلام امام..................................................

کمي زميني تر.............................محمد علي نگهداري

آل...............................................حميده زندي خواه

از گريه هاي ليلي تا گروه گرايلي...............ابوالقاسم قاسمي

مدارس عشايري.............................ابومسلم مختاري

ادبيات حقوقي عشاير.............................استاد ايرج عزيزي

آتالار سوزو.....................................نوراله کدخدايي

تمدن...............................................ليلا ارمغان نيک

مهر مادر......................................محمد بهمن بيگي

بزرگداشت محمد بهمن بيگي..................................

شهداي ايل ..........................شهید شیرعلی زمانی

کوسه گلين ..........................................................

گلي بهمن، گلي قوزوم  ...............................فرزانه جباري آرخلو

گدن آغور ائل..................................مسعود طاهري

يوسف علي بيگ دومين شاعر پرآوازه قشقايي....................علي منفرد، سميه آرين

پاي صحبت عضو کميته ي ملي سدهاي بزرگ دنيا،  عضو کميته ي زلزله شناسي دنيا..............................

 حالا نه کوچ مي کنيم نه ايلدرمي مي درخشد..................

نامه استاد حبیب گرگین پور به جمعیت دانشجویان قشقایی دانشگاه پیام نور ممسنی ..........................................................................

ديدگاه................................................فاطمه نجفي

 

 

و مطالب خواندني ديگر از زبان فرزندان ديروز و امروز عشاير

 

 

زمان توزيع: اول اسفند ماه 1384

مکان توزيع: دانشگاه پيام نور مرکز ممسني

ساير مراکز توزيع و همچنین چگونگي تهيه ي آن  نيز به اطلاع عموم دوستداران مي رسد.

جمعيت دانشجويان قشقايي دانشگاه پيام نور ممسني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط اولدوز-  | 

.

بر هيچ کس خدمات ارزشمند جناب آقاي محمد بهمن بيگي پوشيده نيست. عجيب اين است که مرد بزرگ آنچنان احترام و عزتي در بين مردم شهرستان ممسني دارد که مي شود او را پيامبري براي آنها ناميد که علم و سوادآموزي و بهتر زندگي کردن را به آنها ياد داد و حتي موقعي که مي خواهند از محمد بهمن بيگي صحبت کنند با چنان غرور و غزتي حرف مي زنند که همه به اين انديشه و صحبت آقاي محمد بهمن بيگي پي مي بريم که عشاير را به ديد عشاير نگاه مي کرد نه به حساب گروه ها.

نامه زير دست نوشته اي است از آقاي حسين خلفي نورآبادي از فعالان فرهنگي نورآباد ممسني که خطاب به آقاي محمد بهمن بيگي نوشته است. با هم می خوانيم

 

  

                           

لحظه هاي ماندگار

بي آنكه صميمي ترين گندمزارهاي مزرعه را نثارت كنم ساده و صميمي احساس شاعرانه ات را به غزل هاي آبادي مي سپارم و قدم در يورد پريشاني ((سه پارا )) مي گريم، سراسيمه بخاراي من ايل من، دهاتي وار برافراشته ترين محصول فصل، براي دل كفتركان رو به آزادي، دست هاي پينه بسته بر دار قالي مي مانم.

بي مقدمه آقاي بهمن بيگي اسبم را زين مي كنم و ركاب در ركاب با شما تاريخ زندگي خاطرات بجا مانده مردم عشاير را ورق مي زنم، شايد در باد برقصم و از چشم آفتاب بيفتم و شايد هم مجال دلخوشي، حوصله اي امان ندهد، اگر چه اين روزها بوي گندم غريب ترين واژه ي ازدحام عاشقي است اما اي خوب، اي تمام لحظه هاي ناب، ناب ترين غزل زندگي جنوب، سياه چادر تمام وسعت غروب را با اسبان وگله ها به نظاره مي ايستم و سرود غم انگيزترين قصه هاي درد را پيوند خواهم داد. وقتي دلي براي از دست دادن نداشته باشم و وقتي كه عاشق باشم«به اجاقت قسم» در كوره هاي باور دنيا را در وسعت نافرجام روزگار سير مي كنم. دلم گرفته اي مرد، پسين دلتنگي ام را در تنگه ي ركاب سواران مي نگري و من شاعرانه بيت بيت زندگيم را براي تو مي جنگم، اينجا دلي به وسعت دل هاي يخ زده بوي نان تيري را در روستا مي پيچاند و دل به نام (( الختر )) مي لرزد، ممكن است اين آخرين غروب باشد، دستم را بگير شايد اسمم در تپه ماهوري جان داد و يا شايد برنو فشنگ را بلد نباشد. گيوه ات را بپوش اي مرد

ساليان پيش را سراغ مي گيرم. سالياني كه پدر از درد مي گفت و سهم گندم، پدر مي گفت:«دهاتي خوب مي فهمند» وکوچ را بهانه مي كرد. اما اكنون زلالي خنده هاي مهربانت، جاخوش كرده است در دفتر عشاير و خواندني ترين درس روزگار مانده اي .

بگذار ساده تر بگويم اي مرد، بگذار باران بگيري بر دل كويري روزهاي بي تاب. آنجا كه پرستو بهار را به تماشا مي نشيند و اسبان سر به فلك كشيده قله ها را خوب نوازش مي دهند، بي آنكه گله اي سرگردان در دشت، صحرا به صحرا، كوه به كوه استقامت و پايداري را بياموزد، الفباي دلنواز فقر بر سيطره روح و جسم كه شمه هاي (( توله )) را به يدك مي كشند و هنوز تا هنوز شانه هاي ترك خورده زمين فواره كوههاي بلند را حس نكرده اند و هنوز تا هنوز مرداني راه مزرعه را بلند نيستند. اي مرد اين جاده منتظر گامهاي كدامين پايمالي است مگر كوليان به بند كشيده قحط سالي گاوهاي لاغر روستا را باور نكرده اند.

 باور نمي كنيد. حتي پلي براي به دل رسيدن نمانده است. در كدامين جغرافيايي عشق دلخوش كرده اي، سيني سيب، ساراي كدامين روزهاي اول ابتدايي را به تصوير كشيده اي و زير كدامين درخت بلوط آب نان بابا ياد داده اي، با كدامين درد مرا نوشته اي و بر كدامين لوح مرا نقش بسته اي، از همايش كدامين طايفه مجال مي آوري از آنكه بزرگي ات ورد زبان ايل مي ماند.

آقاي بهمن بيگي بايد عاشقانه قدم برداريم. چشمايت، چيق هاي خاطرات روزهاي جواني اند و دود شروه ي غم انگيزش بارش و ابر تمام نگاهت را مي زايد، استاد.

استاد؛

 من ايلياتي ام، پاك وساده، وكيلم برنو بلندي است كه ميراث اجدادي است وخونم شناور در رگ  تاريخ، به رنگ تمام رنگ ها، بي رنگ و نماد يك رنگي، مي شناسي ام.

 دشت نگاهم ريشه در كبك و تيهو دارد و دَفَك را معيار مي نشانم تا سراغ خط ونشانم نگيرند، دهاتي ام !!؟ دهاتي

با تمام بودنم و با تمام نبودنم كَرتِ احساس ايلم را بي دليل به دل شكسته مي سپارم شايد فردا فرصتي نباشد و شايد ديگر فردايي نباشد، تو را حس مي كنم در پاره هاي ذهنم، مثل دو خط موازي كنار هم بي آنكه وصال را بهانه كني،  هيچگاه به هم نمي رسيم و اينها سماجت سرنوشت تمام مزرعه را به آتش كشيده است و مضموم گنجشك اتفاق ساده اي است كه اتفاق مي افتد. حتي اگر شاهين حادثه اي بيافريند آقاي بهمن بيگي ..

1.    سه پارا : نوعي رقص محلي شهرستان نورآباد

2.    الختر : نوعي بازي محلي

3.    توله : گياه خوراكي مناطقي از عشاير

4.    دفک : پارچه اي كه پيله شكار است .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط اولدوز-  |