هالاي ( هلي) استاد اسدالله مردانی رحیمی
هنوز از اتومبيل پياده نشده بوديم كه با صداي شليك گلوله هاي پياپي به استقبالمان آمدند.
نوازنده ي هنرمند ساز در حالي كه آهنگ پرشور(( خوش گلدينگ ائيوز خوش گلدينگ )) را مي نواخت، به جمع استقبال كنندگان پيوست و با اشاره به ما خوش آمد گفت.
((ياشار )) هم به جاي همه ي ما از استاد تشكر كرد و طبق رسم ايلياتي مبلغي به عنوان انعام در جيب او گذاشت.
مارا به چادري هدايت كردند كه كلانتران، ريش سفيدان و بزرگان ايل در آنجا نشسته بودند. آنها هم خواسته يا ناخواسته به احترام ورود ما از جا بر خاستند .
بعد از تعارفات معمولي همگي رو به سوي ميدان وسيعي كه سنگ چين استوانه اي شكل بزرگي در وسط آن قرار داشت، نشستيم.
ديري نگذشت كه آهنگ (( هلي)) همه ي مدعوين را به سكوت مودبانه و حركات موقرانه دعوت كرد.
از ميان سيه چادر بزرگي كه به كاخي مزين شباهت داشت، دختران و زنان ايل با لباس هاي رنگارنگ و افسانه اي خود به جنب و جوش افتادند.
از ميان آنها پير زن 60-50 ساله ي قد بلندي كه دو دستمال قلاغي به دست داشت، آرام و موقر به سوي ميدان عروسي به حركت در آمد.
متانت و ابهت راه رفتنش همه را به تحسين واداشته بود.
در چند قدمي سنگ چين كه هنوز هم آتش نيم سوزي بر سرش مي سوخت، ايستاد. نگاهي آگاهانه و عبرت آميز به اطراف انداخت و گوش خود را به طرف صداي طبل نوازنده تيز كرد.
در لحظه اي بسيار حساس كه همه چشم به او دوخته بودند، حركات موزون دست هاي بلند و پاهاي استوارش با صداي طبل هماهنگ شد و رقص (( هلي)) آغاز گرديد.
زنان و دختران به تدريج با صف مرتب و زيبايي به او پيوستند و كم كم در كنار او رقص كنان در اطراف سنگر به صورت دايره اي كامل در آمدند.
دايره اي كه گويي فلك با پرگار خود كشيده بود. طبيعي، زيبا رنگارنگ.
مركز دايره همان سنگ چيني بود كه با گرمي و زيبايي و بلندي آتش در ميان ميدان به خود مي باليد.
آهنگ ((آغير هلي )) همچنان نواخته مي شد و تماشاگران ايلي در چادرهاي اطراف غرق تماشا و لذت بودند.
شايد در دنيا هيچ صنعتگر و هنرمندي نتواند چنين صحنه اي را بيافريند جز خالق يكتا، آن هم در ميان ايل بي همتاي قشقايي. كم كم ضربات طبل تندتر مي شد و من بيشتر به هيجان مي آمدم. (( عمو آصلان )) كه در كنارم نشسته بود، آهسته به من گفت: ((آهنگ قبلي ( آغير هلي ) نام داشت ولي اين آهنگ ( هلي متوسط ) ناميده مي شود. آهنگ بعدي هم ( هلي تند) خواهد بود.))
(( عمو آصلان )) كسي نبود كه به غلط يا اشتباه سخني بر زبان آورد. او دانشمندي بود كه هيچ مدرك نداشت، نه دكترا، نه ليسانس و نه حتي ديپلم. فقط سواد خواندن ونوشتن داشت، از صورت بشاش و چهره ي نوراني اش اميد، آگاهي و سلامت انديشه مي باريد .
در رقص (( هلي متوسط)) پاها محكمتر به زمين كوبيده مي شد و دستمالها با سرعت بيشتري به هوا پرتاب مي شدند.
(( عمو آصلان)) پرسيد: ((مي دانيد چرا پاها را محكم بر زمين مي كوبند و دستمال ها را بالا مي اندازند؟))
نگاه ها به همديگر خيره شد. هيچ كس چيزي نمي گفت.
لحظه اي بعد (( تاري وئردي )) گفت : ((اگر لطف كنيد خودتان دليلش را بفرمائيد، همگي ممنون و خوشحال خواهيم شد. ))
گفت: (( كوبيدن پاها در حقيقت كوبيدن نفس اماره و سركوب كردن تمايلات شيطاني انسان است. بالا رفتن دستمال ها نيز نشانه ي طلب نفس مطمئنه از آسمان و آسمانيان است. آنها از ( گوك تاري ) يعني خداي آسمانها مي خواهند كه روح الهي بر دستمالهايشان بدمد و درهنگام پايين آمدن دستمالها، ارواح طيبه را نثار جامعه و اطرافيان خود بنمايند.))
دوستان همگي بهت زده به (( عمو آصلان )) نگاه مي كردند.
((بولوت)) يواشكي از (( قيليج خان )) پرسيد : (( اين آقا استاد دانشگاه است ؟))
گفت: (( خير، اين آقا دانشمند بدون مدرك ايلات ماست.))
كمي بعد، سرعت نواختن ضربات ساز و دهل بيشتر و بيشتر شد و آهنگ رقص بيش از پيش پرشور تر گشت. ناگهان دايره ي رقص زنان كوچكتر شد و همگي در اطراف سنگر به صورت فشرده جمع شدند و طواف وار با آهنگ (( هلي تند )) تا آخرين لحظه دور سنگر چرخيدند و رقصيدند.
دو چيز بيش ازهر موضوعي رفقاي مرابه تحسين واعجاب واداشته بود. يكي رقص زيبا و مهيج زنان و دختران ايل قشقايي و ديگري وجود ((آصلان)) اين پيرمرد فهيم و مجرب ايلياتي.
((آياز))پرسيد: (( عمو آصلان! اصلا(هلي ) يا (هالاي) چيست؟ و چرا به اين نوع رقص (هلي ) مي گويند ؟))
همه ي حاضران خود را جمع و جور كردند و در مقابل (( عمو آصلان)) قرارگرفتند.
سكوتي عجيب در چادر ما حكمفرما شد.
پيرمرد كمي صدايش را صاف تر كرد و با لحني گيرا و غرا چنين گفت:
(( فرزندم ! (هالاي ) يا ( هلي ) رقصي است عرفاني كه قشقايي ها به خاطر گرايش خود به آسمان و ملكوتيان، تصوير ماه را در روي زمين به نمايش مي گذارند.
يعني سنگري را كه در وسط ميدان قرار گرفته و بر بالاي آن آتش روشن گشته، مي توان به منزله ي ( ماه ) و دايره اي را كه زنان ايل در اطراف آن تشكيل داده اند، ( هاله ي ماه ) ناميد. البته كلمه ي ( هاله ) هم با كلمه ي ( هالاي ) هم ريشه و هم خانواده است و هر دو از تركيب دو كلمه ي ( آي ) به معني ( ماه ) و( له) به معني ( با ) تشكيل شده اند.
بنابراين ( آيله ) يعني ( با ماه ) و آنچه همراه ماه باشد.
بعدها كلمه ي ( آيله ) به شكلهاي: هايله، هاله، هالاي وهلي تغيير يافته، رايج گشته و هنوز هم در ادبيات تركي وفارسي كار برد دارد. اتفاقاً خرمن غلات را هم به خرمن ماه تشبيه نموده و به عمل خرمن كوبي نيز هالاي ( هلي ) گفته اند.
بنابراين هالاي دو معني عمده دارد: يكي هاله يا خرمن ماه كه در اطراف ماه قرار مي گيرد و به همين دليل اطرافيان و هواداران يك فرد را هم هالاي گفته اند.
و ديگري خرمن گندم و جو و امثال آنها و نيز به معني خرمن كوبي و به طور خلاصه كوبيدن و سركوب كردن و در اصطلاح عرفاني كوبيدن همه ي اميان شيطاني انسان است كه به صورت رقص متظاهر گشته است.))
همه از سخنان پيرمرد غرق لذت وحيرت بودند. اما من به عنوان معلم ادبيات غرق خجلت و حسرت.